تبليغاتX
IRANIAN SOCIETY

IRANIAN SOCIETY

مکانی برای گفتگوی جامعه ایرانی

مرد مسنی به همراه پسر ٢۵ ساله‌اش در قطار نشسته بود. در حالی که مسافران در صندلی‌های خود نشسته بودند، قطار شروع به حرکت کرد.

به محض شروع حرکت قطار پسر ٢۵ ساله که کنار پنجره نشسته بود پر از شور و هیجان شد. دستش را از پنجره بیرون برد و در حالی که هوای در حال حرکت را با لذت لمس می‌کرد فریاد زد: پدر نگاه کن درخت‌ها حرکت می‌کنن. مرد مسن با لبخندی هیجان پسرش را تحسین کرد.

کنار مرد جوان، زوج جوانی نشسته بودند که حرف‌های پدر و پسر را می‌شنیدند و از حرکات پسر جوان که مانند یک کودک ۵ ساله رفتار می‌کرد، متعجب شده بودند.

ناگهان جوان دوباره با هیجان فریاد زد: پدر نگاه کن دریاچه، حیوانات و ابرها با قطار حرکت می‌کنند.

زوج جوان پسر را با دلسوزی نگاه می‌کردند.
 
باران شروع شد چند قطره روی دست مرد جوان چکید.

او با لذت آن را لمس کرد و چشم‌هایش را بست و دوباره فریاد زد: پدر نگاه کن باران می‌بارد،‌ آب روی من چکید.

زوج جوان دیگر طاقت نیاورند و از مرد مسن پرسیدند: ‌چرا شما برای مداوای پسرتان به پزشک مراجعه نمی‌کنید؟

مرد مسن گفت: ما همین الان از بیمارستان بر می‌گردیم. امروز پسر من برای اولین بار در زندگی می‌تواند ببیند.

برگرفته از : وبلاگ موفقیت برای تو

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 18:59  توسط علیرضا ملامحمدی  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 18:46  توسط علیرضا ملامحمدی  | 

Et s'il n'en restait qu'une
Pour jouer son bonheur
Et miser sa fortune
Sur le rouge du coeur

Pour accepter les larmes
Accepter nuit et jour
De se livrer sans armes
Aux griffes de l'amour

Et s'il n'en restait qu'une
À n'être pas blasée
Et pleurer pour des prûnes
Sur un vieux canapé

Oui, s'il n'en restait qu'une
Pour l'amour cinéma
Oui, s'il en restait qu'une
Je serais celle-là

Et, s'il n'en restait qu'une
Pour aller bravement
Rêver au clair de lune
Au bras de son amant

Et pour avoir l'audace
De confier en été
À l'étoile qui passe
Des voeux d'éternité

S'il n'en restait qu'une
Pour bêtement tracer
Sur le sable des dunes
Deux coeurs entrelacés

Oui, s'il n'en restait qu'une
Pour l'amour grand format
Oui, s'il n'en restait qu'une
Je serais celle là

Et s'il n'en restait qu'une
Pour oser affimer
Qu'il n'est pire infortune
Que de ne pas aimer

Te suivre au bout du monde
Sans questions sans contrat
Je serais celle-là

Et S'il n'en restait qu'une
Pour envier le manège
Où les uns et les unes
Depuis toujours se piègent

Pour envier leurs folies
Leurs excès, leurs tracas
Je serais celle-là
Je serais celle-là

Et s'il n'en restait qu'une
Pour chercher sans pudeur
Une épaule opportune
Où cacher son bonheur

Et s'il n'en restait qu'une
Pour l'amour à tout va
Oui, s'il n'en restait qu'une
Je serais celle-là

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 0:5  توسط علیرضا ملامحمدی  | 

(One heart you are following)

You can run and you can begin'
In a place where you don't fit in
Love will find a way ...yeah

When you're down, you can start again
Turn around anything you're in
Love will find a place yeah

If you got one heart you are followin'
One dream keeps you wondering
Love lights your way through the night
One wish keeps you tryin'
What's your silver lining
Loves lights your way through the night

You can fall a thousand time
You can feel like you've lost your mind
Love will find a way oh yeah yeah
In a minute it can change your life
In a moment it can make you right
Love will find a place yeah

If you got one heart you are followin'
One dream keeps you wondering
Love lights your way through the night
One wish keeps you tryin'
What's your silver linin'
Loves lights your way through the night

Everybody needs something to hold on to
Everybody needs something to hold on to
if you got one heart you are followin'
one dream keeps u wondering
love lights your way through the night
One wish keeps you tryin'
What's your silver linin'
Loves lights your way through the night

One wish keeps you tryin'
What's your silver linin'
Loves lights your way through the night

Love will find a way
Love will find a way in your heart

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 19:20  توسط علیرضا ملامحمدی  | 

Mmmmm ... Mmmmm ...
I get wings to fly
Oh, oh ... I'm alive ... Yeah

When you call on me
When I hear you breathe
I get wings to fly
I feel that I'm alive

When you look at me
I can touch the sky
I know that I'm alive

When you bless the day
I just drift away
All my worries die
I'm glad that I'm alive

You've set my heart on fire
Filled me with love
Made me a woman on clouds above

I couldn't get much higher
My spirit takes flight
'Cause I am alive

When you call on me
(When you call on me)
When I hear you breathe
(When I hear you breathe)
I get wings to fly
I feel that I'm alive
(I am alive)

When you reach for me
(When you reach for me)
Raising spirits high
God knows that...

That I'll be the one
Standing by through good and through trying times
And it's only begun
I can't wait for the rest of my life

When you call on me
(When you call on me)
When you reach for me
(When you reach for me)
I get wings to fly
I feel that...

When you bless the day
(When you bless, you bless the day)
I just drift away
(I just drift away)
All my worries die
I know that I'm alive

I get wings to fly
God knows that I'm alive

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 19:14  توسط علیرضا ملامحمدی  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 19:4  توسط علیرضا ملامحمدی  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 18:56  توسط علیرضا ملامحمدی  | 

سلام

دوستان اگر میخواهید از عوامل اصلی اغتشاشات شکایت کنید به سایت موج قانون مراجعه کرده و پایین متن شکوائیه را امضاء نمایند .

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 19:10  توسط علیرضا ملامحمدی  | 

روزنامه " الجزيره " چاپ روز دوشنبه عربستان سعودي با انتشار گزارشي نوشت: اعترافات اخير" محمد علي ابطحي" از چهره هاي شاخص جريان اصلاحات و از دستگير شدگان حوادث اخير تهران ، سيد محمد خاتمي را به فکر پناهنده شدن به يک کشور اروپايي انداخته است.

به گزارش ايرنا اين روزنامه در ادامه اين گزارش نوشته است:خاتمي قصد دارد با هدف تشکيل جبهه اي متشکل از جريان هاي سياسي مخالف دولت و حکومت ايران به زودي راهي يکي از کشورهاي اروپايي شود .

بر اساس گزارش اين روزنامه ،گروه هاي مخالف دولت ايران در خارج کشور به خاتمي پيشنهاد کرده اند به منظور رياست بر موسسه بين المللي گفت گوي فرهنگ ها و تمدن ها که مقرش در ژنو است عازم سوييس شود .

اين روزنامه درادامه اين گزارش آورده است:اعترافات افراد نزديک به رييس جمهوري اسبق ايران ،خاتمي را مجبور کرده است راهي يکي از کشور هاي اروپايي شود .

الجزيره در ادامه اين گزارش نوشته است : اعترافات روز شنبه ابطحي در اولين جلسه دادگاه ويژه اغتشاش گران حوادث اخير تهران ، هاشمي رفسنجاني را به شدت ناراحت کرده است ،چرا که وي در بخشي از اعترافات خود رييس مجمع تشخيص مصلحت نظام ايران را متهم کرد که در صدد اقدام عليه آيت الله خامنه اي رهبر ايران بوده است .

اين روزنامه در بخش ديگري از اين گزارش به نقل از " محمد سليماني " که گفته شده از تحليلگران مسايل سياسي ايران است آورده است : با اعترافات ابطحي همه چيز به نفع اصولگرايان حامي آيت الله خامنه اي تمام شد ، لذا نبايد انتظار داشت روزي هاشمي رفسنجاني، خاتمي ،کروبي و ميرحسين موسوي در جمهوري اسلامي ايران به قدرت برسند .

اين روزنامه در بخش پاياني اين گزارش از مسافرت هاشمي رفسنجاني به مکان نامعلومي با هدف شرکت نکردن در مراسم تنفيذ حکم رياست جمهوري احمدي نژاد خبر داده است .

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 22:46  توسط علیرضا ملامحمدی  | 

مركز اسناد انقلاب اسلامی: در تاریخ 26/3/1388 آقای شاپور كاظمی برادر خانم زهره كاظمی مشهور به رهنورد همسر آقای میرحسین موسوی كه دارای تابعیت دوگانه ایالات متحده آمریكاست در هنگام شركت در اغتشاشات و آتش زدن 7 دستگاه موتور سیكلت در میدان ونك تهران به همراه معشوقه‌اش خانم فاطمه رهنما كه یك منافق با سابقه‌ی محكومیت 8 سال زندان بخاطر اقدامات تروریستی در گروهك منافقین است دستگیر شده و از خانه‌ی تیمی مشترك و مجلل این دو نفر در شمال تهران مشروبات الكلی و ابزار لهو و لعب كشف گردید.

این دو نفر در اعترافات خود اعلام نموده اند كه به منزل آقای میرحسین موسوی تردد داشته اند و با توجه به جهت نسبت خانوادگی خیلی نزدیك مراوده‌ای فعال داشته است در تحریك میرحسین موسوی به دست زدن به اقدامات افراطی پس از انتخابات موثر بوده اند.

شاپور كاظمی برادر خانم آقای میرحسین موسوی همچنین تاكنون توانسته با استفاده از ارتباطات خود در سیستم بانكی، وام‌های سنگین چند ده میلیارد تومانی از سیستم بانكی كشور دریافت نماید كه ظاهرا هنوز بازپرداخت دهها میلیارد تومان آن انجام نشده است.

شاپور كاظمی دارای تابعیت دوگانه (تابعیت ایران و آمریكا) داشته و با نهادهای اطلاعاتی ایالات متحده آمریكا در ارتباط بوده است. همچنین دختر آقای شاپور كاظمی نیز كه در تحركات اخیر نقش داشته دارای تابعیت كاناداست و پس از حوادث اخیر با مقادیر متنابهی ارز از كشور گریخته است.

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 20:53  توسط علیرضا ملامحمدی  | 

سلام

ازتون یه درخواست دارم لطف کنید ده تا از بهترین کتابهایی رو که خوندید بهم معرفی کنید فرقی نمی کنه تو چه زمینه ای باشه ده کتابی که خوندید و لذت بردید یا فکر می کنید عالی بوده حالا میخواد علمی باشه فنی باشه ادبی باشه فلسفی باشه اجتماعی باشه روانشناسی باشه هر چی ممنون میشم اگه بهم بگید منتظر کامنت های پربارتون هستم ممنون

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت 19:13  توسط علیرضا ملامحمدی  | 

عباس پژوهش: «روان كاوي متن» شيوه اي است كه به كمك آن، تفكرات نهاني و احساسات اصلي نويسنده‌ي هر متن را به سادگي از درون نوشتار كشف و استخراج مي‌کنند. اين شيوه در ميان متدهاي رايج روان‌پژوهي و نوشتارشناسي يكي از برترين متدهاي آكادميك است.

به عقيده‌ي بسياري از دانشمندان علم روان‌شناسي متن و روان‌پژوهشانِ نوشتار «علمي‌ترين بررسي از سوي محققان و زبان شناسان، واژه‌پژوهي نگارشي يك متن است». شيوه‌اي متقن كه به كمك آن مي‌توان با دقت بسيار بالا درصد تمايلات رواني نگارنده را براي هر يك از انواع احساسات دروني او تعيين کرد.

بنيان اين تكنيك كه يكي از برترين روش‌هاي شناخته شده‌ي علمي در زمينه‌ي بررسي روان‌شناسانه‌ي متون است، بر اساس شمارش اصلي‌ترين واژگاني است كه در طول متن توسط شخص نگارنده براي بيان انواع احساسات به كار گرفته شده است.

بايد دانست كه در اين شيوه‌ي پژوهشي حتي نوع رنگ‌ها و يا اشيايي كه نويسنده در نگارش جملات استخدام مي كند، به خوبي بيانگر انواع و گونه‌هاي احساساتي است كه در هنگام نگارش متن بر روان نگارنده‌ي نوشتار حاكم بوده است.

براي نمونه، روحيه و احساسات نگارنده‌اي كه در متن خود، 4 بار رنگ سياه و خاكستري را به كار گرفته است، نسبت به نويسنده‌اي كه در هنگام نگارش در متن خود 4 بار رنگ آبي و سفيد را استفاده مي‌كند، كاملاً متفاوت و براي روان‌كاوان به سادگي قابل تمايز است.

مراحل و شيوه‌ي اجراي متديك روان كاوي متن:

1-حذف و وجين كردن كلمات خنثي و يا اتباعي (كلماتي كه گرچه حول محور اصلي‌ترين واژه‌ي هر جمله قرار گرفته و براي تكميل مفهوم به كار مي روند. اما بيانگر احساسات اصلي نويسنده نيستند)

به طور مثال، در مرحله‌ي وجين، از كل جمله‌ي 28 واژه اي زير، تنها 2 واژه به عنوان مهم ترين محورهاي احساسات جمله باقي مانده و مابقي واژگان به عنوان كلمات خنثي و يا اتباعي حذف و وجين مي گردند:

مثال: جمله ي 28 واژه اي اوليه

«با وجود همه ي اين مطالبي كه تا كنون گفته شد و بسياري موضوعات ديگر، مي خواهم بگويم كه من بدبخت ترين زني هستم كه تا كنون ديده و يا شنيده ايد.»

جمله‌ي وجين شده‌ي 2 واژه اي: (بيان احساسات اصلي و مقاصد رواني كلي)

«بدبخت‌ترين زن»

2-در مرحله‌ي دوم، واژگان باقي مانده را به تفكيك در يك جدول فهرست بندي كرده و با توجه به كليت موضوع و مقصود كلي نويسنده از نگارش متن، بايد مشخص شود كه هر يك از واژگان داراي چند مفهوم است و اين مفاهيم دقيقاً چه هستند.

سپس براي هر يك از احساساتي كه در ضمن نگارش واژگان در ذهن نگارنده جريان داشته است، يك ستون جديد مي گشاييم و به ازاي هر بار بيان شدن يك احساس مشخص، عدد وزني «1» را به آن احساس خاص اطلاق كرده و اختصاص مي دهيم.

به طور معمول، براي هر متن مشخص، تعداد احساسات و ستون هاي به وجود آمده زياد نخواهد بود چرا كه معمولاً يك نويسنده در هنگام نگارش متن خود داراي يك يا چند احساس كلي بوده و كليت احساسات او حول يك يا چند محور انگشت شمار بياني و ذهنيتي مي چرخد.

3-در مرحله‌ي پاياني با آماربرداري از حجم احساسات نويسنده-كه محمول همان واژگان است- و با مقايسه‌ي نمودارهاي به دست آمده مي توان مشخص کرد كه روان نگارنده در هنگام نگارش متن به طور اعم و يا اخص درگير كدام يك از احساسات حداكثري و حداقلي بوده است.

نكته‌ي مهمي كه در اين باره باید مد نظر داشت، اين است كه در متن‌ها معمولاً يك واژه تنها بيانگر يك احساس نيست، بلكه يك واژه به تنهايي مي تواند چندين بار معنايي و زوايه‌ي احساسي را در خود مستتر داشته باشد. براي فهم بهتر اين قضيه به مثل عاميانه و معروف (بفرما، بشين، بتمرگ) توجه بفرماييد كه اگرچه هر كدام از اين ها واژگان از نظر شمارگان فقط يك واژه هستند و همه‌ي آن ها نيز مخاطب را امر به نشستن مي كنند اما هر يك از اين كلمات به تنهايي داراي دو و يا چندين بار احساسي متفاوت هستند كه در جدول زير ديده مي شود:

اينك برآنيم تا با اين مقدمه‎ي نه چندان كوتاه و در يك بررسي روان كاوانه، واژه پژوهي متن نامه‌ي19 خرداد آقاي اكبر هاشمي رفسنجاني به محضر مقام معظم رهبري را از اين منظر بررسي و نتايج آن را به حضور خوانندگان گرامي ارايه نماييم تا دانسته شود كه ريشه‌ي بسياري از آشوب ها و تلاطم هاي امروز جامعه‌ي ما در كدام خاك است و آبشخور از كدام سرچشمه دارد. اميد است كه خواننده‌ي هوشيار پس از مطالعه‌ي اين مقاله‌ي علمي بداند كه اين روزها مقدرات نگارنده‌ي نامه‌ي مذكور بر اساس كدامين احساسات او است كه رقم مي خورد.

چنان چه بخواهيم متن نامه‌ي آقاي هاشمي رفسنجاني به مقام معظم رهبري را با روش «روان كاوي متن» بررسي نماييم در اين نامه‌ي حدوداً هزار كلمه اي باید نخست واژگان احساسي غالب را كه اصلي‌ترين بار احساسي حاكم بر متن بر دوش آنها است و توجه پژوهنده را سريعاً به خود جلب مي كند، از درون متن وجين و سپس فهرست برداري كنيم و نهايتاً به جدول آماري بسپاريم كه نتايج حاصله‌ي عميقي را در اختيار خواهد گذاشت:

وجين واژگان خنثي و استخراج واژگان محوري از نامه‌ي هاشمي:

متأسفانه- عاري از حقيقت- غيرمسئولانه- تلخ- منافقان- گروهك‌‌هاي ضدانقلاب- تهمت‌زدن‌ها- لجن‌‌پراكني‌هاي- آتش- پذيرفتني نيست- مفقودالاثر بودن يك ميليارد دلار- ارتكاب- هزار تخلّف- دروغ‌پردازي‌ها- خلافگويي‌ها- خلاف شرع و قانون و اخلاق و انصاف- زير سئوال بردن- از اين بدتر نمي‌شد- تهمت‌ها غيرمستقيم... امام و جناب‌عالي را نشانه گرفته است- رسوايي فتنه‌گران- نجات كشور از خطر- دشمنان استكباري و ضد انقلاب- دولت موجود... مثل دولت بني‌صدر- سرنوشتي شبيه آن دولت... براي اين دولت- گرفتار شدن كشور به سرنوشت آن روزگار- آلوده‌شدن فضا- تشنجات بيشتر- عكس‌العمل فوري... مورد انتظار ملت است- خلاف‌گويي‌‌هاي فراوان- ادعاي كذب- اتهامات ناروا- بدتر از همه- زيرسئوال بردن اقدامات امام- اتهام‌هاي نادرست- اقدامات قانوني افراد- ناجوانمردانه و مظلومانه- هدف تيرهاي ناسزاگويي- دفاع- اتهامات- تكرار اتهام- تكرار جواب- مع‌الاسف- پذيرفته نشده- رهبر... صلاح... در سكوت‌شان ديدند- مورد تهاجم- افراد لاابالي و ضدانقلاب- صبورانه... پشت سر گذاشته‌ايم- تهمت‌ها و اهانت‌ها- دور جديد تهمت‌ها و هجمه‌ها- دندان روي جگر- اندوه... مكتوم- گلايه- مهم... است- تهمت- انحرافات- حق‌كشي‌هاي ناگفته انتخابات- خلاف‌گویي‌ها- ضرر افراد- انصافاً- تهمت- ستم- بي‌حرمتي غيرقابل توجيه- عوامل دولت- من ادامه وضع موجود را به صلاح نظام و كشور نمي‌دانم- عوامل دولت- بزرگ‌نمايي- بزرگ‌نمایی- اينجانب صبورانه- مردم و احزاب و جريان‌ها اين وضع را... بر نمي‌تابند- آتش‌فشان‌هايي- سينه‌هاي سوزان- اجتماعات انتخاباتي در ميدان‌ها، خيابان‌ها و دانشگاه‌ها- اگر نظام نخواهد يا نتواند- پديده‌هاي زشت- گناه‌آلود- تهمت- دروغ‌ها- خلاف‌گويي‌هاي- اگر مسئولان... نخواهند و يا نتوانند- تخلّف‌هاي صريح خلاف قانون- فاسد- تخلّف- بدون مراعات ‌شأن- ارتكاب چنين گناهان كبيره و اخلاق‌شكن- عليرغم سوگند به مراعات قانون- شما مانده‌ايد و من- از جناب‌عالي... انتظار است (تحكم)- فتنه‌هاي خطرناك- خاموش كردن آتش- دود... قابل مشاهده- شعله‌ورتر شدن- آتش- آتش در جريان انتخابات و پس از آن- لذا... ضروري به نظر مي‌رسد خواسته... تحقق يابد- نجات كشور- خطر- فتنه‌گران- باهوس خود تحريف كنند- ناديده گرفتن قانون- بنزين- آتش‌افروخته- بيل- چشمه... چو پر شد- نشايد گرفتن- پيل- دوست- همراه- هم سنگر – ديروز – امروز- فردا

نخستين موردي كه در روان كاوي اين متن نظر محقق را به خود جلب مي كند، درجه‌ي غلظت احساساسات اين نامه است چرا كه معمولاً چنان چه درصد تعداد واژه هاي احساسي يك متن 6/6 % از كل واژگانِ نوشتار باشد، آن متن جزو متن هاي احساسي متعادل خواهد بود كه داراي يك وزن متوسط از احساسات رواني فرد مي باشد. در واقع اگر به ازاي هر 15 واژه، يك كلمه‌ي احساسي در متن موجود داشته باشد، آن متن جزو متون احساسي متوسط به حساب مي آيد. اما در نامه ي حدوداً 1000 كلمه اي آقاي هاشمي، دست كم 111 واژه و يا تركيب احساسي به كار رفته است كه در نتيجه درصد آماري واژگان احساسي متن را به 9،01% مي رساند، يعني حدوداً به ازاي هر 9 واژه يك كلمه و يا تركيب احساسي به كار رفته و لذا طبق برآوردهاي روان كاوانه، اين نامه در زمره‌ي متوني است كه نگارنده در هنگام نوشتن آن به شدت تحت تأثير انواع احساسات خود بوده و علي‌رغم تلاش در پنهان كردن و پوشاندن اين 111 واژه در لفافه‌ي 900 واژه‌ي ديگر، محاسبات آماري به سادگي اثبات مي كند كه نگارنده در هنگام درگيري ذهني خود با جريانات شديد رواني و احساسات غليظ، اقدام به نگارش اين نامه كرده است.

بررسي هاي بعدي آماري و تشكيل جدول «تفكيكي- تشخيصي» احساسات اثبات مي كند كه روان آقاي هاشمي در هنگام نگارش اين متن، درگير 12 گونه‌ي احساسي متفاوت بوده است كه درجاي جاي نوشتار خواسته يا ناخواسته، به طور صريح، تلويحي و يا نهفته در آمار، جلوه هايي مهم از اين احساسات را از دهانه ي قلم صادر و به مخاطبان هشيار متنقل كرده است.

بنا بر بررسي هايي كه در پي خواهد آمد، اين 12 گونه‌ي احساسي (Emotinal Types) به ترتيب فراواني عبارتند از:

خشم- تحريك- تهديد–توهين- اتهام- مظلوم نمايي- نفرت- ارعاب- تحكم- تحقير- احساس ضعف- غم

و نمودار فراواني آن بر اساس تكرار بيان هر يك از احساسات در نوشتار، به صورت زير مي باشد:

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

خوانندگان محترم مي توانند براي بررسي تفكيكي وزن احساسي هر يك از واژگان و تيپ احساسات نهفته در هر واژه به شرح تفصيلي جدول پيوست همين مقاله مراجعه و هر يك از واژگان را (با در دست داشتن اصل نامه) مقايسه و پس از بررسي نسبت به صحت اين آمار اذعان فرمايند.

خاطرنشان مي گردد كه در روان كاوي و واژه پژوهي رواني متن‌ها، فرد محقق باید از هدف اصلي نگارنده و يا شرايط باليني و پيش زمينه هاي رواني وي آگاهي كامل داشته باشد تا بتواند هر واژه را در ارتباط با غرض اصلي و مقصود غايي نگارنده تحليل و «تفكيك مفاهيم» نمايد. چرا كه وجود واژه اي مانند آتش در يك متن مي تواند براي انتقال مفاهيمي همچون «گرما و محبت» به كار رود اما در متن ديگري، همين كلمه مي تواند براي بيان «خشم و تهديد» استعمال شود. لذا معمولاً واژگان به تنهايي داراي بار احساسي منحصر به فردي نبوده و با توجه به كليت نيات و مقصود عمومي نويسنده‌ي متن است كه واجد گونه اي از احساسات به خصوص مي شود.

همان گونه كه ديده مي شود، بنا بر آمار واژگاني و روان كاوي متن، قوي‌ترين احساس موجود در نامه‌ي فوق، «خشم» است كه در طول متن، 81 بار از ذهن نويسنده به قلم راه يافته و خطاب به مخاطب خاصِ نامه (مقام معظم رهبري) و همچنين مخاطب عام نامه (جامعه‌ي ايراني) بيان شده است.

پس از آن، تمايل احساسي ديگري كه مقام دوم را از جهت تناوب و تكرار بيان در طول نامه به خود اختصاص داده است، «تحريك كردن» مخاطبان اين نامه ي سرگشاده است نسبت به موضوعات و يا افرادخاص.

در ادامه نيز به عنوان نتيجه‌ي منطقي برآمده از 2 احساس فوق، «تهديدِ» صريح و يا ضمني، سومين احساس و نيتي است كه ذهن احساس زده‌ي نگارنده 50 مرتبه، گاه صريح و گاه به طور ضمني، مخاطب و يا مخاطباني خاص را در معرض آن قرار داده و يا مستوجب آن دانسته است.

 

جابه‌جايي وزن احساسات بر اثر استمرار شرايط محيطي (روان سايش):

بر اساس اصول علمي روان‌شناسي باليني، چنانچه شرايط محيطي خارجي كه فرد را دچار احساسات ويژه اي كرده است، به طور دايمي تكرار شده و در طول زمان ادامه‌يابد، آن گاه احساسات موجود در جدولِ اولويت بنديِ احساسات، اندك اندك و به طور متقارن جاي خود را با يكديگر عوض خواهند كرد. به اين معنا كه احساسي كه از نظر درصد وجود و تكرار در متن، كمترين اندازه را دارد، جاي خود را با احساسي كه بيشترين تعداد را دارد، عوض خواهد كرد و احساسي كه مقام دوم را دارد، جاي خود را به احساسي خواهد داد كه در مقام ماقبل آخر جدول قرار دارد. بنابراين احساسي كه درست در وسط جدول جاي گرفته باشد، در جاي خود باقي خواهد ماند. براي توضيح بهتر اين قاعده ي رواني، جدولِ نتايجِ احساسيِ به دست آمده از نامه‌ي هاشمي را تحليل مي كنيم تا به عنوان يك نمونه‌ي بارز اين قاعده‌ي رواني را روشن تر بيان كند:

همان گونه كه ديديم، شرايط ذهني هاشمي در هنگام نگارش نامه داراي درصدهاي رواني موجود در جدول A بوده است، اما در طول زمان چنانچه شرايط محيطي پيش آمده، براي او باز هم ادامه‌يابد و وضعيت‌هاي جبري خارجي كه ذهنش را به خود واداشته‌اند، به همين منوالي كه اين روزها حادث شده، ادامه‌يابد، آن گاه درصد احساسات رواني نويسنده‌ي نامه به تدريج و به طور متقارن جاي خود را در جدول با يكديگر عوض خواهند كرد كه در صورت ادامه‌ي وضع موجود و ادامه‌ي شرايط محيط خارجي، روند اين جابه‌جايي ها تا جايي ادامه خواهد يافت كه احساسات آينده‌ي آقاي هاشمي نهايتاً به صورت جدول B درآيد.

اين قاعده‌ي رواني در اصطلاح «فرسايش احساسي» (Emotional Erosion) و يا «روانسايش احساسات» گفته مي‌شود:

پرتكرارترين پديده‌ي فيزيكي متن:

نتيجه‌ي مشهود ديگري كه در بررسي ها و روان كاوي هاي بعدي از متن اين نامه برمي آيد، پرتكرارترين شيء به كار گرفته شده در نامه است كه همانا «آتش» است. ‌كلمه‌ي «آتش» در طول نوشتار 5 مرتبه استعمال شده است.

جالب تر آن كه در ارتباط مستقيم با اين 5 «آتش» و در جوار هر يك از اين كلماتِ آتش، واژگاني هم سنخ و يا هم جنس آن به كار گرفته شده كه بيانگر تأکید ذهني و اصرار فراوان نگارنده بر واژه‌ي «آتش» است. اين 6 واژه كه تأکیدافزاي اين پنج آتش هستند و برجسته سازي ذهني نگارنده را نسبت به اين شيء محوري نشان مي دهند، به ترتيب اين قرارند: «آتش فشان، سوزان، دود، شعله‌ور، افروخته، بنزين.»

در پايان اين مقاله‌ي علمي، سخن را كوتاه كرده و خوانندگان فهيم را به مقايسه‌ي شباهت عميقي ارجاع مي‌دهم كه مابين نتايج تحقيقي اين نامه با شرايط موجود در سطح جامعه در روزهاي اخير وجود دارد.

بديهي است كه اذهان هشيار ايراني پيدايش پرتكرارترين شيء موجود در نامه ي هاشمي را در سطح خيابان هاي ديروز تهران كه همانا واژه‌ي آتش است به خوبي رصد خواهند كرد و از اين نكته نيز غافل نخواهند ماند كه چه شباهت عميقي است ميان آن چه در خيابان هاي تهران به كار گرفته شد، با تراوش‌هاي قلم خشم آلود و تهديدگر هاشمي در متن نامه كه همانا واژگان هم نشين و تأکیدافزاي آتش هستند: «بنزين» و «دود».

انشاءالله اگر فرصتي باشد و نيازي، نامه ها و متون ديگر حضرات را نيز روان كاوي و در آينده‌ي نزديك تقديم خواهم کرد.

پي‌نوشت:

متن اين تحقيق پس از وقايع و رخدادهاي خرداد ماه تهران نگاشته شده بود اما تاكنون از ارايه‌ی آن به رسانه ها خودداري گرديد چرا كه پس از تكميل اين پژوهش نگارنده در انتظار جمعه‌ي پاياني خرداد ماندم تا بر اساس نتايج و فحواي خطبه هاي نماز جمعه مقام معظم رهبري نسبت به نشر يا عدم نشر آن تصميم گيري نمايم. اما پس از آن كه رهبر گرانقدر انقلاب در خطبه هاي روز جمعه طرفين را به آرامش دعوت كرده و سوابق انقلابي آقاي هاشمي را نيز مورد اشاره‌ي خويش قرار دادند، بر خود تكليف دانستم كه اين متن را منتشر نكنم تا همان‌گونه كه مقام عظماي ولايت صلاح دانسته اند، بر نيات آشكار و پنهان آقاي هاشمي بنزين پاشيده نشود. ليكن پس از خطبه هاي ديروز كه توسط آقاي اكبر هاشمي برگزار شد و مجدداً از حنجره‌ي بنزين‌گوي ايشان بر خاكستر آتش‌هاي خرداد دميده شد، بر خود فرض دانستم تا اين بار با ارايه‌ي نتايج تحقيق در حد توان انجام وظيفه نموده و در پرده برداري از حلقوم هايي كه بر هيمه هاي تر و نيم سوز خيابان هاي تهران پف مي كنند، سهمي ناچيز ايفا كنم.

خرداد- 1388
عباس پژوهش

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت 16:3  توسط علیرضا ملامحمدی  | 

ثانیه‏نیوز- آيت الله هاشمی رفسنجانی که پس از نامه التهاب آفرینش در آستانه انتخابات، عملا تاکنون سکوت کرده و از پشت صحنه التهابات را مدیریت می‏کرد، روز جمعه به نماز آمد و با ابراز سخنان تفرقه‏افکنانه، دوباره فضاي جامعه را که به سمت آرامش می‏رفت، متشنج كرد


به گزارش ثانیه‏نیوز، نقش آيت الله هاشمي رفسنجاني در جريان انتخابات به خصوص در جمع معترضين و اغتشاشگران خيلي زياد بوده و اکنون نیز قاعدتا بعد از سخناني كه مقام معظم رهبري داشتند انتظار مي‌رفت كه هاشمي با توجه به نفوذي كه در معترضين دارند از اين نفوذ براي اين كار استفاده كنند.

آيت الله هاشمي رفسنجاني بايد همان رفتاري كه مرحوم آيت‌الله طالقاني در رابطه با اشخاصي كه مي‌خواستند او را در مقابل امام قرار دهند انجام داد، انجام مي‌دادند ولي وي از آيت‌الله طالقاني اسم برد اما مثل ايشان حركت نكرد و دست رد به سينه‌ اشخاصي كه با تكيه به او رفتار خلاف قانونشان را ادامه مي‌دهند نزد، بلكه تحليل مبهمي از تاريخ و دوران پيامبر اكرم و مشكلاتي كه حضرت علي بعد از ارتحال پيامبر داشت و حتي اين قطعه از تاريخ را با شرايط فعلي منطبق نكرد.

آيت الله هاشمي در بند دوم صحبتش شوراي نگهبان را مطرح كرد و اينكه شوراي نگهبان فرصتي داد، شوراي نگهبان شعبه‌اي از قانون اساسي و يك نهاد قانوني است، جا داشت او محكم از حركت قانوني شوراي نگهبان دفاع مي‌كرد و اعتراضات بعد از اعلام نظر شوراي نگهبان را غير قانوني مي‌دانست ولي مبهم از اين قضايا عبور كرد.

در بخش سوم، سخنان آيت الله هاشمي، كاملا خلاف قانون بود، يعني كسي كه ابتدا مردم را دعوت به قانون مي‌كند در بند سوم صحبتش بحث از آزادي زندانيان مي‌كند، هاشمي بايد بداند قاضي نيست و قانون و قوه قضائيه بايد قضاوت كنند.

آيت الله هاشمي مطابق همان بند اول صحبتش كه گفت همه بايد تابع قانون باشيم، بايد مي‌گفت كه قانون به امور زندانيان رسيدگي كند و آنهايي را كه مجرم هستند به سزاي اعمالشان برساند و آنهايي كه درحد آزاد كردن هستند را آزاد كند، نه اينكه در نماز جمعه خودش را جاي قاضي قرار بدهد و بگويد اتفاقي نيافتاده و فرمان به آزادي زندانيان بدهد.

در بخش چهارم سخنان هاشمي هم خلاف قانون بود، اگر در اين اغتشاشات كسي آسيب ديده بايد ديد مجرم كيست؟ مجرم كسي است كسي كه با علم به اينكه درگيري ايجاد مي‌شود تظاهرات و تجمع غيرقانوني مي‌كند.

آيت الله هاشمي بايد به واسطه نامه‌اي كه براي رهبري نوشت و به نوعي دعوت به نافرماني مدني كرد، عذرخواهي مي‌كرد.

آيت الله هاشمي در نمازجمعه به تكليف تاريخي خود عمل نكرد و رسالتي را كه طالقاني در آن مقطع خيلي خوب انجام داد او در اين مقطع انجام نداد و حتي مشابه آيت‌الله خزعلي هم عمل نكرد، خزعلي وقتي ديد اطرافيانش راه ديگري را مي‌روند به صراحت از آنها تبري جست و از آنها فاصله گرفت ولي هاشمي با علم بر اينكه فرزندانش در سازماندهي و حركت دادن مردم به خيابان‌ها در انتخابات نقش داشتند اشاره‌اي به اين ماجرا نكرد و تاريخ در مورد او قضاوت خواهد كرد.

 


* حاشيه‌هاي نماز جمعه تهران
تعداد شركت كنندگان نماز جمعه اين هفته تهران عليرغم دعوت سايت هاي حامي مير حسين موسوي در داخل وخارج كشور و حتي آموزش اقامه نماز، در حد نماز جمعه هاي معمولي بود.

به گزارش ثانیه‏نیوز، نماز جمعه اين هفته تهران به امامت هاشمي‌رفسنجاني برگزار شد و با حاشيه‌هايي همراه بود:

* در نماز جمعه امروز تهران چهره‌‌هايي چون امامي كاشاني، علي‌اكبر ناطق نوري، مهدي كروبي، حسن روحاني، علي فلاحيان، مجيد انصاري، محسن رضايي، ميرحسين موسوي، محمد هاشمي، عليخاني، ميرمحمدي، باهنر ، مرتضوي و علي رازيني حضور داشتند.

  


* عدم حضور سيدمحمد خاتمي در نماز جمعه امروز تهران، باعث شكايت حاميان موسوي شده بود، آنها مي‌گفتند چرا بايد خاتمي در برهه‌هاي حساس جاخالي دهد.

* حدود 40 زن با چادرهاي سبز در نماز جمعه امروز حضور داشتند.

* برخي طرفداران موسوي نماز را به امامت هاشمي اقامه نكردند و فقط تماشاچي نمازگزاران بودند .در هنگام اقامه نماز، تعدادي از حاميان موسوي دست‌هاي خود را كه روبان‌هاي سبز به آنها بسته شده بود، به بالاي سرهاي خود برده بودند.

* گرماي حدود 40 درجه هوا باعث شد برخي حاميان موسوي، قبل از اذان ظهر، محل نماز جمعه را ترك كنند.

* حضور خبرنگاران خارجي در اطراف دانشگاه تهران و مصاحبه آنها با حاميان موسوي قابل توجه بود.

* هنگاميكه مجري نماز جمعه از هاشمي‌رفسنجاني براي ايراد خطبه‌هاي نماز جمعه دعوت كرد، برخي افراد با سوت و كف از هاشمي‌رفسنجاني استقبال كردند و شعارهاي «هاشمي‌، هاشمي،‌ حمايتت مي‌كنيم» و «هاشمي‌، هاشمي، سكوت كني،‌خائني» سر مي‌دادند.

  


* يكي ديگر از نكات نماز جمعه اين هفته تهران،‌ حضور نمازجمعه اولي‌ها بود كه بعضاً اصول اوليه نماز را نمي‌دانستند و با ديگر نمازگزاران هماهنگي لازم را نداشتند.

* برخي هواداران موسوي در خيابان‌هاي اطراف نماز جمعه از جمله خيابان‌ انقلاب، قدس و طالقاني حضور داشتند و دائماً شعارهاي «الله‌اكبر»، «ياحسين، ميرحسين»، «هاشمي زنده باد، موسوي پاينده باد»، «ما اهل كوفه نيستيم، پول بگيريم بايستيم»، « درود بر خميني، سلام بر موسوي»، «ايراني مي‌ميرد؛ ذلت نمي‌پذيرد»، «هاشمي‌، هاشمي،‌ سكوت كني خائني»، «مرگ بر روسيه»، «مرگ بر چين» سر مي‌دادند. اين افراد همچنين تصاويري از مرحوم طالقاني و ميرحسين موسوي در دست داشتند.

* برخي از هواداران موسوي كه به توصيه هاي هاشمي گوش نمي كردند، مقابل درب شرقي نماز جمعه حضور داشتند و سرود «يار دبستاني من» را مي خواندند.

* برخي از هواداران موسوي كه بدنبال تخريب و درگيري و آشوب بودند و از ترس مردم صورت‌هاي خود را پوشانده بودند، ديگر هواداران موسوي را به شكستن درب دانشگاه و ورود به محوطه اين دانشگاه و ايجاد آشوب و بلوا ترغيب مي‌كردند. اما تلاش آنها ثمري در پي نداشت.

*محمد هاشمي نيز مچ‌بند سبزي به دست خود بسته بود و دو انگشت خود را به نشانه پيروزي به سمت هواداران موسوي گرفته بود.

*مهدي كروبي از ابتداي سخنراني پيش از خطبه‌ها در نماز جمعه شركت و در جايگاه حضور پيدا كرده بودند.

* هادي غفاري و محسن رضايي در بين هواداران موسوي حضور پيدا كردند. برخي افراد مشكوك مهدي كروبي و هادي غفاري را مورد ضرب و شتم قرار دادند.

* هنگام ورود هاشمي‌رفسنجاني به دانشگاه تهران، حاميان موسوي با تجمع مقابل درب دانشگاه مانع ورود هاشمي به دانشگاه شده بودند. به همين دليل و براي پراكنده كردن اين افراد و تسهيل در ورود هاشمي به دانشگاه، نيروي انتظامي گاز اشك‌آوري به سمت اين افراد پرتاب كرد و آنها را پراكنده كرد. در اين بين ماشين‌هاي تيم حفاظت هاشمي‌رفسنجاني مورد حمله هواداران موسوي قرار گرفت و صدمه ديد.

  


* از ابتداي سخنان سيدرضا تقوي برخي از هواداران موسوي در قالب تيم‌هاي 5 و 6 نفره وارد دانشگاه تهران شدند و پس از ورود مچ‌بند‌هاي سبز خود را به دست گرفته و با علايم و نشانه‌هاي مشخص به سمت درب اصلي دانشگاه رفتند. اين تعداد از هواداران موسوي بعد از دقايقي كه جمعيت‌شان به 20 تا 30 نفر رسيد، به سمت قسمت‌هاي شمالي دانشگاه حركت كردند و در بين راه كه با جمعيت نمازگزار نشسته در خيابان روبرو شدند، از آنها نيز درخواست همراهي كردند كه با مخالفت نمازگزاران اين حركت ناكام ماند.

* هواداران موسوي در درون دانشگاه تهران كه با علايم مشخص قابل شناسايي بودند، در اطراف جايگاه ايستاده بودند و در بين سخنان سيدرضا تقوي به صورت مداوم و با سر دادن شعارهايي در حمايت از موسوي و هاشمي در صدد برهم زدن نظم نماز جمعه بودند. كه تقوي بي اعتنا به آنها سخنان خود را ادامه داد.

* با پايان يافتن خطبه‌هاي هاشمي رفسنجاني، جمعي از حاميان موسوي، مواضع وي را سازشكارانه خواندند.

* برخي حاضران در نماز جمعه به خبرنگار فارس گفتند از دانشجويان دانشگاه آزاد قزوين، گرمسار و ورامين هستند كه به نماز جمعه آورده شده‌اند.

* بسياري از سخنان هاشمي‌رفسنجاني با استقبال هواداران موسوي و شعارهاي «الله‌اكبر» و «هاشمي‌، هاشمي، حمايتت مي‌كنيم» همراه مي‌شد. اظهارات هاشمي مبني بر اينكه "خداوند تمامي ظالمين را در دنيا و آخرت عقاب كند و همه مظلومين و آنهايي را كه در راه حق به ظلم مبتلا مي‌شوند، صبر و اجر عنايت كند " با سوت و كف هواداران موسوي مواجه شد، اين موضوع در خصوص اظهارات هاشمي در خصوص كشتار مسلمانان در چين نيز تكرار شد و اين افراد ضمن كف و سوت زدن، شعار «مرگ بر چين» سر دادند.

* در ابتداي خطبه دوم نماز جمعه، مير حسين موسوي در ساعت 13:35 و با شرايط ويژه حفاظتي وارد دانشگاه تهران شد و از درب مسئولين به جايگاه رفت. در اين هنگام برخي از هواداران وي كه در آن محوطه حضور داشتند، بدون توجه به سخنان هاشمي‌رفسنجاني شروع به سر دادن شعار «درود بر موسوي» كردند كه در مقابل اين اقدام، نمازگزاران نيز شعار « مرگ بر منافق» سر دادند. موسوي پس از 20 سال در نماز جمعه شركت مي كرد.

* يكي از فرزندان مهدي كروبي كه قصد ورود به جايگاه ويژه مسئولين را داشت به جر و بحث با مسئولين حراست پرداخت و در نهايت نيز اقدام به درگيري فيزيكي كرد كه با وساطت مسئولين مربوطه اين مساله حل شد.

* در قسمت‌هايي از خطبه‌ها، سخنان هاشمي رفسنجاني با شعارهاي مردم براي لحظاتي قطع مي‌شد كه هاشمي از آنها مي‌خواست تا اجازه دهند، خطبه‌هاي نماز جمعه ادامه دهد.

* هاشمي‌رفسنجاني در بخشي از سخنانش اظهار داشت: "آنچه من مي‌فهمم و راه‌حل از آن بيرون مي‌آورم اين است كه اواخر دوران تبليغات دچار ترديد شديم، يعني افرادي پيدا شدند كه ترديد كردند و هر دليلي اعم از تبليغات نادرست و يا عمل نادرست صدا و سيما و يا چيزهاي ديگر باعث شد بذر ترديد در ذهن مردم پيش بي‌آيد و ما ترديد را بدترين مصيبت مي‌دانيم. " كه در اين لحظه از سخنان هاشمي، هواداران موسوي شعار «الله‌اكبر» سر دادند و هاشمي نيز در واكنش به اين شعارهاي نمازگزاران اظهار داشت: "اجازه بدهيد، من كه بهتر از شما مي‌گويم. ول كنيد. "

* با پايان خطبه دوم و پيش از آغاز نماز وحدت‌بخش جمعه، بيشتر هواداران موسوي كه در طول ايراد خطبه‌هاي نماز جمعه توسط هاشمي‌رفسنجاني، در محوطه دانشگاه ايستاده و با شعارهاي خود قصد ايجاد ناآرامي داشتند، بدون اقامه نماز جمعه از دانشگاه تهران خارج شدند.

* جمعي از حاميان موسوي كه تعداد آنها حدود 700 نفر بود، پس از پايان نماز جمعه به سمت ميدان انقلاب و سپس بلوار كشاورز و ميدان ولي‌عصر راهپيمايي كردند.

*زهرا رهنورد به همراه تعدادي از همسر افراد بازداشت شده در آشوب‌هاي اخير، در نماز جمعه امروز شركت داشتند.

* برخي حاميان موسوي از جمعيت اندك هواداران موسوي در نماز جمعه تهران به شدت شاكي بودند.

* پس از پايان خطبه‌هاي نماز جمعه نمازگزاران،‌ نماز را به امامت هاشمي‌رفسنجاني اقامه كردند. نكته قابل توجه اينجا بود كه هواداران موسوي كه در خيابان قدس حضور داشتند، بدون اينكه به صفوف نماز اتصال داشته باشند و همچنين در قالب گروه‌هاي چند نفره و با فاصله‌هاي زياد از هم و گاهاً مختلط، نماز خود را خواندند.

* بعد از اقامه نماز جمعه ميرحسين موسوي در حالي كه با شعارهاي «درود بر موسوي» اندك هواداران باقي مانده خود بدرقه مي‌شد، در ساعت 14:07 از دانشگاه تهران خارج شد.

* در حالي‌كه «حسيني‌باي» يكي از خبرنگاران واحد مركزي خبر در حال تهيه گزارش و مصاحبه با مردم بود، برخي از هواداران موسوي با بيان موارد و شعارهايي عليه وي و صدا و سيما موجب ناراحتي و بر هم خوردن نظم برنامه وي شدند.

* پس از پايان نماز نيز هواداران موسوي در خيابان‌هاي اطراف دانشگاه به راهپيمايي پرداخته و در مقابل شعارهاي مجري نماز جمعه،‌ شعارهايي از جمله «مرگ بر چين»،‌ «مرگ بر روسيه»، «ما همه سرباز توايم موسوي، گوش به فرمان توايم موسوي» و «هاشمي زنده باد، موسوي پاينده باد» سر مي‌دادند.
+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم تیر 1388ساعت 21:42  توسط علیرضا ملامحمدی  | 

افتضاح ملی ـ شماره بیستم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم تیر 1388ساعت 21:42  توسط علیرضا ملامحمدی  | 

کسی که فراموش می شود خود به خود به فراموشی هم دچار می شود. کسی که به دست خودش یا به خواست دیگران منزوی می شود فراموشی به سراغ خودش هم می آید. کوچک ترین آفت فراموش شدن و به انزوا رفتن، غریبه شدن با اوضاع و احوال زمانه است. بعد از آن فراموش کردن سابقه و کارنامه هم اضافه می شود، اینکه به چه چیزهایی خدمت می کرده ای، دوست چه کسی و دشمن چه کسی بوده ای، همه اینها کم کمک از یاد آدمی می رود.   

ضرب المثل «سگ نازی آباد» اشاره درخوری است به کسانی که فراموش شده اند یا به خواست خودشان به انزوا رفته اند و در نتیجه این دوری از اوضاع و احوال زمانه، قوه تشخیص دوست و دشمن را از دست داده اند. ضرب المثلی که به تهران قدیم تعلق دارد و در گذشته زیاد استفاده می شد و حالا کم کم از سر زبانها افتاده است. ضرب المثلی که فحوای سیاسی دارد و از میان سیاستمداران مظفر بقایی ورد زبانش بود و زیاد از آن استفاده می کرد، بطوریکه یک بار در مجلس آن را علیه خودش هم به کار برده بود!

کار سگ دفاع کردن و گاز گرفتن است، سگ را به این کار می گمارند که پاسداری و نگهبانی کند، سگ از این جهت مزد می گیرد و پیش صاحبش معتبر می شود که «دشمن شناس» است و اجازه تعرض به خانه و اموال صاحبش را نمی دهد. سگی که دوست را از دشمن تشخیص ندهد به هیچ دردی نمی خورد. سگی که از صاحبش دور افتاده باشد و فراموش کند که از دست چه کسی غذا می خورده و به نوازش چه کسی آشنای کوی و برزن شده به لعنت ابلیس هم نمی ارزد.

اما سگ نازی آباد از کجا آمده است؟ ...

«رزون در کتاب بحران ایران در سال 1941 با تکیه بر نوشته م.و.پوپوف نام نازی آباد را بر گرفته از عنوان حزب ناسیونال سوسیالیست کارگری آلمان، حزب «نازی» می داند. به گفته رزون نازی ها در صدد بودند مجتمع نظامی وسیعی در منطقه ای در جنوب غربی تهران به پا کنند. او عنوان نازی آباد را حاصل این انتخاب می داند... در فرهنگ عامه نیز برخی آنچه را به سگ نازی آباد شهرت یافته است حاصل این نکته دانسته اند که در پی اشغال ایران به دست نیروهای متفقین و خارج شدن آلمانی ها از ایران، سگ هایی که از این مجتمع نظامی در دست ساختمان حفاظت می کرده اند بدون صاحب مانده و ولگرد شده بودند. چندی بعد، وقتی تعدادی از آلمانی ها که در ایران باقی مانده بودند به این محل باز می گردند، سگ های ولگرد شده، انگار که صاحبانشان را نمی شناسند، به آنها نیز حمله می کردند یعنی دیگر میان غریبه و آشنا فرقی نمی گذاشتند. دهخدا ذیل عنوان نازی آباد می نویسد: ده کوچکی است از بخش شهرستان تهران با بیست نفر سکنه، راه ماشین رو دارد، در امثال و حکم نیز درباره ی سگ نازی آباد می خوانیم: سگ نازی آباد است؛ نه غریبه می شناسد نه آشنا».*

و باز نوشته اند: « افرادی که ناسپاسی کنند و نسبت به کسانی که حق و دینی از آنها بر عهده داشته باشند. حق نمک و زحمت را به جای نیاورند سهل است بلکه در مقام ایذا و اضرار مخدمان و ذوی الحقوق بر آید چنین افرادی را به سگ نازی آباد تشبیه و تمثیل کرده می گویند: فلانی سگ نازی آباد است. نه غریبه می شناسد نه آشنا.»

کسی که صاحبش را گاز بگیرد و دستی را که به او غذا داده نشناسد همانا «سگ نازی آباد» است. سگ نازی آباد را به حال خودش رها کردند، فراموش شده بود و تقصیری نداشت که غریزه حیوانی بر حافظه اش می چربید. اما کسی که سالهای مدیدی به اختیار خودش به کنج خودش خزیده باشد و از صاحبش قهر کرده باشد چه؟ کسی که به اختیار خودش رفته باشد و به اختیار خودش برگردد، اما در بازگشت دوست و آشنا را تشخیص ندهد چطور؟ وضع کسی که به طمع اعتبار بازگردد و اما صاحب اعتبار را نشناسد چگونه است؟ چنین موجودی از حیوانی پست تر نیست؟ آیا «سگ نازی» آباد به چنین موجودی شرف ندارد؟  

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم تیر 1388ساعت 16:4  توسط علیرضا ملامحمدی  |